18-10-2017@14:31:24 GMT«عموعباس بي تو قلب حرم ميگيره»+صوت - سایت خبری تحلیلی تابناك|اخبار ایران و جهان|TABNAK عمو عباس بي تو قلب حرم مي گيره عمو عباس ، بی تو قلب حرم می گیره سید مجید بنی فاطمه - شب تاسوعا محرم 94 - زمزمه خیمه آب (زمینه) دانلود تیتراژ برنامه فرمول یک از هوروش بند - دانلود آهنگ جدید دانلود مداحی حاج حسین سیب سرخی محرم 93 هیئت روضه العباس کلیپ فیلم خوفانگیز ترین جنایت د ر دنیا...عروسک های انسانی لولیتا + پخش - سرزه مدیریت جهاد کشاورزی شهرستان فسا - فیش حقوقی بازنشستگان سازمان جهاد کشاورزی شهرستان سروستان - فیش حقوقی بازنشستگان اداره کل هواشناسی استان لرستان - ایستگاه تحقیقات هواشناسی کشاورزی سیلاخور سازمان جهاد کشاورزی شهرستان سروستان - فیش حقوقی شاغلین مدیریت جهاد کشاورزی شهرستان اقلید - اخبار سازمان جهاد کشاورزی شهرستان استهبان - واحد حقوقی یک میلیون راز مخفی و ترفند - Android Apps on Google Play ۲۱ حقیقتی که شاید درباره‌ی The Walking Dead ندانید! - زومجی قیمت محصولات ایران خودرو از کارخانه تا بازار - سایت خبری تحلیلی تابناك|اخبار ایران و جهان|TABNAK الاغ باهوش ایرانی (5 عکس) - تاپ ناپ فراخوان طراحی سوالات استاندارد - طراحی دوخت و پوشاک شهرستانهای استان تهران گزارش عملکرد همایش های برگزار شده نگاهی اجمالی بر دوران پرفراز و نشیب رودوزی ها در سرزمین ایران اسامی رشته‌های تاییدشده مشاغل خانگی صدای کمان لحاف دوزها به گوش نمی رسد - خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان | Mehr News Agency روش نگهداری و شست وشوی کارهای سوزن دوزی مشاغل خانگی، فرصت‌های شغلی بدون سرمایه - سایت خبری تحلیلی تابناك|اخبار ایران و جهان|TABNAK کیتھرین فولٹن : آپ انسان دوستی کا مستقبل ہیں | TED Talk ترکی کا پاکستان کے ساتھ غیر مشروط تعاون جاری رکھنے کا عزم
این صفحه شما را به مطلب زیر هدایت می‌کند:

سریال اکیا خلاصه قسمت آخر اکیا و داستان قسمت های سریال اکیا | Hendevaneh

برای مشاهده مطلب فوق، از لینک مقابل استفاده نمایید: سریال اکیا خلاصه قسمت آخر اکیا و داستان قسمت های سریال اکیا | Hendevaneh
این مطلب در وبسایت hendevaneh.com منتشر شده است و «مجله پویا»‌ در قبال آن هیچ مسئولیتی ندارد. بیشتر بدانید
با عنایت به اینکه سایت «مجله پویا» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است. (قانون تجارت الکترونیک)
2017-10-18@14:31:24 GMT سریال اکیا خلاصه قسمت آخر اکیا و داستان قسمت های سریال اکیا | Hendevaneh Menu آخرین اخبار سریال اکیا خلاصه قسمت آخر اکیا و داستان قسمت های سریال اکیا سریال اکیا خلاصه قسمت آخر اکیا و داستان قسمت های سریال اکیا In: ,

خلاصه داستان سریال اکیا و قسمت های آخر اکیا و داستان تمام قسمت های سریال اکیا داستان سریال اکیا :

کمال پسری جوان است که در محله‌ای فقیرنشین زندگی می‌کند. پدر او (حسین) آرایشگر است و مادرش (فهیمه) دوست دارد که کمال با برادر بزرگترش به نام تارک و خواهر کوچکش به نام زینب به خوبی و خوشی کنارهم باشند. نیهان هم دختری است که در نقطه‌ای دیگر از شهر در خانواده‌ای پولدار زندگی می‌کند و برادر دوقلویی به نام اوزان دارد. نیهان، پدرش (اوندر) را خیلی دوست دارد و مادری خودخواه به نام ویلدان دارد. ویلدان می‌خواهد که نیهان با پسری به نام امیر ازدواج کند ولی نیهان او را دوست ندارد. کمال و نیهان اولین بار یکدیگر را در اتوبوس می‌بینند و نیهان که طراح است، صورت کمال را نقاشی می‌کند. یک ماه بعد، روز تولد نیهان، کمال و دوستش (صالح) در یک مرکز خرید آن نقاشی را می‌بینند. نیهان هم برای تولدش مهمانی گرفته و دوستانش را دعوت کرده است. دوست صمیمی او (یاسمین) و همین‌طور امیر هم در آن مهمانی هستند. امیر در مهمانی با یک مرد که در حال رقصیدن با نیهان است دعوا می‌کند. نیهان هم عصبانی شده و از آنجا بیرون می‌رود و به سمت قایقش می‌رود. با عصبانیت می‌خواهد قایق را راه بیاندازد که ناگهان پایش به طناب گیر می‌کند و داخل آب می‌افتد. در حال غرق شدن است که بلافاصله کمال او را نجات می‌دهد. از این لحظه رابطه آن دو شروع می‌شود. یک روز امیر نقشه‌ای می‌کشد تا به نظر برسد اوزان دختری را کشته است. برای لو ندادن او به پلیس هم نیهان مجبور به ازدواج با او می‌شود. روز بعد که کمال از نیهان خواستگاری می‌کند، او “نه” می‌گوید، کمال هم تا مدتی افسرده می‌شود تا این که به زونگولداک منتقل می‌شود. چهار سال بعد در معدنی که کمال کار می‌کند حادثه‌ای رخ می‌دهد و کمال رئیسش (حقی) را نجات می‌دهد. به همین دلیل حقی او را برای دستیاری خود انتخاب می‌کند. یکسال بعد از آن اتفاق کمال پیش خانواده خود بر می‌گردد و برای نیهان با امیر رقابت می‌کند.

خلاصه داستان قسمت اول سریال اکیا

خلاصه ی قسمت اول سریال ٱکیا
سال 2010:استانبول⬅کمال سویدره(بوراک اوزجویت)رو نشون ميده که دانشجوی رشته ی مهندسیه معدن هست و داره از کتابخونه یه کتاب به امانت میگیره و بعد هم میره و نمراتشو نگاه میکنه و خوشحال میشه،بابا و داداش کمال آرایشگر هستند و دارن در آرایشگاه با هم حرف میزنن که کمال پیام میده به باباش و میگه امتحانمو با نمره ی بالا قبول شدم،باباش هم خوشحال میشه اما داداش کمال بهش حسودی میکنه و میگه چه فایده آخرش یه ذغال فروش میشهکمال سوار اتوبوس میشه و از طرفی ٱکیا(نسلیحان آتاگول)هم میاد و سوار میشه،ٱکیا به راننده پول میده اما راننده میگه کسی بلیط نداره بهش بده!/ٱکیا تعجب میکنه و میگه مگه پولی نیست؟!(چون اولین باره که سوار اتوبوس میشه)/کمال هم به جای ٱکیا بلیط ميده و در حین اتوبوس ترمز میکنه و کمال و ٱکیا بهم میخورن و وسایلشون میوفته کف اتوبوس بعد از اینکه وسایلشونو برمیدارن،ٱکیا میره میشینه رو یکی از صندلی ها،کمال نگاهش به ٱکیاست،ٱکیا دفتر شو درمياره و شروع میکنه به نقاشی کردن از چشمای کمال😍،اما کمال متوجه نمیشه بعد از اون اکیا از یه پیرمرد نقاشی میکشه اینبار کمال متوجه میشه که ٱکیا یه نقاشه..کمال از اتوبوس پیاده میشه و راهشون جدا میشه اما کمال دلشو باخته به دختری که تازه دیدتش💘صالح،دوست کمال،مياد و میگه زودباش باید بریم سرکارمون رو قایق داداش احمد،کمال هم با دوستش ميره…ٱکیا میره به عمارتشون و معلوم میشه ٱکیا دختری از یه خانواده ی پولداره،مامانش بهش ميگه کجا بودی؟/میگه با اتوبوس اومدم که چهره های جدید ببینم برای نقاشی کشیدن ٱکیا یه برادر به اسم اوزان داره،ٱکیا ميره تو اتاقش و وسایلشو از تو کیفش در میاره و میبینه یه کتاب که مال خودش نیست بین وسایلشه،یادش میوفته که این کتاب مال اون پسری بوده که تو اتوبوس دیده، کتاب رو میزاره سر تختش و میره و شروع میکنه به نقاشی کردن…مامان اکیا به خدمتکارشون میگه تمام وسایل اکیا رو بشور چون با اتوبوس اومده،خدمتکار مياد و روتختی اکیا و وسایلشو میبره که تمیز کنه…کمال هنوز تو فکر ٱکیاست،دوستش هم متوجه میشه همش سربه سرش میزارهشب میشه و اکیا هنوز مشغول نقاشی کردنه که مامانش میاد و مهمانی داریم،خواهش میکنم یه لباس بپوش و بیا پیششون،ٱکیا نمیخواد بره اما مامانش میگه:این خیلی برامون مهمه،اگه این توافق سر نگیره و سهام فروخته نشه برشکسته میشیم،حتما باید با عمو گالیپ(امکانش هست اسم این شخصیت رو جم عوض کنه چون یکم عجیبه اسمش😀)شریک بشیم و با پسرش عامر خوب برخورد کن
ٱکیا لباسشو عوض میکنه و میاد به مهمونی…عامر عاشق ٱکیاست ولی همچنین دوست صمیمی اوزان اما ٱکیا خوشش از عامر نمیاد،گالیپ هم میخواد شرکتشو به عامر بده که ادارش کنهویلدان،مادر ٱکیا،دوسداره که عامر و ٱکیا باهم ازدواج کنن
کمال در خونشون با پدر و مادرش و همینطور برادر و خواهرش شام میخوره،حسین(پدر کمال) و فهمیه(مادر کمال) همش از کمال تعریف میکنن و میگن بازم درستاتو ادامه بده اما کمال میگه بعد از تموم شدن دانشگاه میرم معدن که کار کنم،تارُک(برادر کمال)به کمال حسودی میکنه و همش بهش تیکه میندازه
بعد از مهمونی،ویلدان با اوندر(پدر ٱکیا)حرف میزنه و میگه باید با عامر شریک بشی اما اوندر میگه نميتونم به عامر اعتماد کنم اون 70 درصد سهام شرکت رو میخواد،ٱکیا هم اتفاقی صحبت های مادر و پدرشو میشنوه و ناراحت میشه و میره تو اتاقش
کمال رو نشون میده که به ٱکیا فکر میکنه و لبخند میزنه در همون لحظه ٱکیا به نقاشی که از چشمای کمال کشیده نگاه میکنه.
یک ماه بعد:کمال و صالح در یه مرکز خریدن و دارن خرید میکنن،صالح به زینب کمال علاقه داره و چند جفت کفش میبینه که تخفیف خوردن به کمال میگه بیا یکیشو برای زینب بخریم،کمال ميگه:من پول ندارم/صالح:من پولشو میدم به عنوان هدیه/اما کمال ميگه نه اونوقت زینب هی بهم میگه داداش صالح بیشتر از تو بهم اهمیت میده،همین موقع کمال چشمش به عکس خودش میخوره تعجب میکنه،ٱکیا یه نمايشگاه نقاشی راه انداخته و نقاشی کمال هم جزو اون نقاشی هاست و کمال و صالح ميرن به نمایشگاه و میبینن که زیر نقاشی کمال نوشته شده: ٱکیا سزین و میفهمه اسمش ٱکیاست،صالح میگه این همون دختریه که تو یه ماهه داری ازش تعریف میکنی!کمال یه لبخند ميزنه و صالح میگه:بیا بپرسیم که کجاست؟ اما کمال میگه نه نمیخواد بریم.
شب:عامر با دستیارش حرف میزنه و میگه تدارکات برای مهمونی تولد ٱکیا حاضره؟/دستیارش هم میگه بله حاضره و طبق دستور شما روی کارت تبریک نوشته شده:”روز تولدت،روز تولدمه”💗
کمال داره از کنار خيابون رد میشه که یکدفعه یه پارتی تولد رو میبینه که ٱکیا اونجاست و تعجب میکنه ٱکیا دوستشو میبینه و دست تکون میده و میگه بیا/کمال فکر میکنه که ٱکیا به اون اشاره میکنه اما بعد میفهمه که با دوستش بوده و میخوره تو ذوقش😂و میره روی قایق(قایق کمال تقریبا روبه روی رستورانی هست که پارتی تولد ٱکیاست)
عامر مياد به مهمونی اما ٱکیا زیاد تحویلش نمیگیره و با یکی از دوستاش داره میرقصه،عامر هم بدش میاد و میخواد ٱکیا رو مجبور کنه که باهاش برقصه،دوست ٱکیا میاد و دخالت میکنه که عامر هولش میده،ٱکیا عصبانی میشه و به عامر میگه:تو یه آدم خودخواه و گستاخی و از مهمونی میره بیرون،عامر میره دنبالش و میگه معذرت میخوام حسودیم شد اما ٱکیا داد ميزنه و میگه اشتباه کردم دعوتت کردم،همه چیز رو خراب کردی و میره تو قایقش و میخواد طنابای قایق رو باز کنه که پاش به طنابا گیر میکنه و میوفته تو آب،ٱکیا پاش با طناب درگیره و نمیتونه خودشو نجات بده که کمال میپره تو آب و نجاتش میاد و وقتی که رو آبن، کمال به ٱکیا ميگه 😍💕اکیا خودشو میکشه عقب و ميگه: تو هموني!!
ٱکیا و کمال میان تو کشتی،ٱکیا به کمال میگه تو چطور اسم منو میدونی؟روز تولدمو میدونی؟تو کی هستی؟/کمال هم براش توضیح میده که همه ی اينا اتفاقی بوده/ٱکیا میگه تو هم کشتی داری؟/کمال؛نه من فقط رو کشتیا کار میکنم..همین موقع اوزان و یکی از دوستاي ٱکیا میان سراغش و اوزان ٱکیا رو صدا میزنه،ٱکیا هم قبل از اینکه اوزان برسه به کمال میگه برو قایق رو روشن کنه خودش هم طنابای قایق رو رها میکنه و با کمال میرن گردش در دریا…ٱکیا چون لباساش خیسه میره لباساشو عوض میکنه و لباس کاپیتان رو میپوشه😂بعد هم با کمال حرف میزنه و میگه چرا رفتی رشته ی معدن؟نکنه نمراتت پایین بوده؟/کمال:میخوام برم در قلب معادن،میخوام شرایط کاری و حادثه ها رو کم کنم و معدنی که توش کار میکنمو معدن نمونه کنم/ٱکیا:پس هدف داری/کمال:خب الکی که مدرک نگرفتم باید هدف داشته باشیم/ٱکیا:درسته،منم دارم مذخرف ميگم/کمال: لیلا میگه صحبت کردن بدون فکر جسارت بزرگیه(لیلا دوست صمیمی کمال هست که نقشش رو “زرین تکیندور” بازی میکنه)/ٱکیا:درسته،لیلا دوسدخترته؟/کمال:نه،اون دوستمه،یه زن اصلیه و محترمه البته از من بزرگتره اما جوون نشون میده.
دوست ٱکیا(همون پسری که عامر باهاش در پارتی درگیر شد،اسمش دوروک هست)از تاکسی پیدا میشه و ميخواد بره خونه که دونفر از افراد عامر میان سروقتشو کتکش میزنن و فکر میکنن که با ٱکیا سوار کشتی شده
کمال و ٱکیا از گردششون برمیگردن و ٱکیا موقع خداحافظی با کمال دست میده و کف دست کمال با انگشتش یه شکل میکشه و لبخند میزنه و میره
صبح:ٱکیا از خواب بیدار میشه و امیر براش گل فرستاده و عصبانی ميشه و به مامانش میگه این گلا رو ببر بیرون وگرنه روشون بالا میارم
کمال ميره خونه ی لیلا و با لیلا راجع به ٱکیا حرف میزنه…ٱکیا یادش مياد که وقتی تو کشتی بودن شماره ی کمال رو گرفته…کمال داره با هیجان برای لیلا داستان رو توضیح میده که ٱکیا زنگ میزنه و کمال هم خیلی خوشحال میشه و ميگه پیش لیلاام اگه میخوای تو هم بیا اینجا،ٱکیا هم خوشحال میشه و میگه باشه میام…ٱکیا سریع آماده میشه که بره پیش کمال که عامر میاد و به ٱکیا میگه:امشب تو لندن یه کنسرت خصوصی هست بیا بریم/ٱکیا:ممنون ولی من امشب کار دارم،اما اگه تو میخوای میتونی یکی دیگه رو به جای من ببری/عامر:پشيمون میشی چون یه برنامه ی خاصه/ٱکیا:من دیشب هدیمو گرفتم میتونی به جای من با اوزان بری و سوار ماشینش میشه و میره…پایان…کپی

خلاصه داستان قسمت 2 سریال اکیا

خلاصه ی قسمت دوم سریال ٱکیا
کمال،ٱکیا رو میبره به خونه ی لیلا و لیلا هم بهش خوش آمد میگه باهم در حیاط خونه ی لیلا میشینن و حرف میزنن که لیلا به ٱکیا میگه:تو خیلی برای من آشنایی،اسم فامیلت چیه؟/ٱکیا: سزین/لیلا با شنیدن فامیلی ٱکیا مکث میکنه اما چیزی نمیگه و بازم با خوشحالی با ٱکیا و کمال به صحبتش ادامه میده/کمال به ٱکیا میگه قبل از اینکه تو زنگ بزنی داشتم داستان آشناییمون رو برای لیلا تعریف میکردم/ٱکیا: یه بزرگ بود/لیلا:در زندگی چیزی به نام تصادف وجود نداره،هرچيزی دلیلی داره بعد هم میگه یه کیک درست کردم میرم بیارم باهم بخوریم…ٱکیا هم خیلی خوشش از لیلا میاد… لیلا میره تو خونه و یه جعبه ی قدیمی رو باز میکنه و عکس یه دختربچه و پسربچه رو برمیداره و از بالکن به ٱکیا نگاه میکنه و میگه واقعا تویی؟؟
کمال میاد پیش لیلا و باهم کیک رو که روش شمع گذاشتن رو میارن برای ٱکیا و ميگن “تولدت مبارک ٱکیا”🎂…ٱکیا هم خیلی خوشحال میشه😍از طرفی اوزان پیش عامر هست ولی عامر ناراحته و فکر میکنه ٱکیا با کسی رابطه داره اما اوزان میگه همچین چیزی نیست.
روز بعد:ٱکیا، کمال رو میبره به نمایشگاهش،اوزان هم اونا رو میبینه،همین موقع عامر با ٱکیا تماس میگیره اما ٱکیا جواب نمیده و رد تماس میده،عامر بازم زنگ میزنه اما ٱکیا گوشی رو خاموش میکنه،عامر هم اعصابش خراب میشه و قراردادی که قرار بوده با بابای ٱکیا امضا کنه،امضا نمیکنه و میره تو اتاقش و همه چیز رو بهم میریزه😨بابای عامر(قادر) مياد پیشش و میگه چیشده؟/عامر:خیلی عاشقشم،عاشق اون ٱکیایی هستم که منو دور خودش مثل سگ میچرخونه/قادر:اینکه خبر خوبیه،بگو تا سریعا رسمیش کنیم،مشکل چیه؟/عامر:اون منو نمیخواد،جوری نگام میکنه که انگار یه حشره ام،اگه دنیا رو زیر پاش بریزم بازم به من نگاه نمیکنه/قادر:ما دنیا رو بهشون دادیم/عامر:درسته ولی همش از من دور میشه،من فقط اونو دوسدارم،من ٱکیا رو میخوام،میخوام باهاش ازدواج کنم اما منو نمیخواد،نميتونم به کس دیگه ای فکر کنم،حتی فکر اینکه با یه نفر دیگه داشته باشه دیونم میکنه/قادر:اگه تو ناراحت بشی دنیا رو به آتیش میکشم،حالا برو لندن و فکرت رو آزاد کن،من کاری میکنم که ٱکیا خودش بخواد با تو ازدواج کنه،کاری میکنه که تمام خانوادشون جلوت زانو بزنن
کمال و ٱکیا کنار صالح قدم میزنن و راجع به شخصیتاشون از هم دیگه سوال میپرسن،ٱکیا به کمال میگه تو جسارت رو انتخاب میکنی یا صداقت؟/کمال:صداقت/ٱکیا:نظرت راجع به من چیه؟/کمال:ازت خوشم میاد،یعنی از روز اولی که دیدمت از تو خوشم ميومد حالا تو بگو جسارت یا صداقت؟/ٱکیا:جسارت و به کمال نزدیک میشه و بوسش میکنه💏
صبح:کمال ایمیلشو چک میکنه و متوجه ميشه که برای کار در معدن گلداک استخدام شده،کمال خوشحال ميشه اما مامان و باباش به خاطر اینکه کمال باید بره به یه شهر دیگه ناراحت میشن همین موقع ٱکیا زنگ ميزنه به کمال و میگه میخوام با داداشم آشنا بشی،کمال هم قبول میکنه
اوزان و ٱکیا در رستوران منتظر کمال هستند که بیاد اما یه دفعه عامر از راه میرسه و ٱکیا به گارسون میگه نزارید آقا کمال بیاد داخل رستوران، کمال میاد و میخواد داخل شه که مهماندار بهش میگه که ٱکیا خانم رزرواسیون رو لغو کردن و نمیزاره وارد شهکمال هم تعجب میکنه و زنگ میزنه به ٱکیا اما ٱکیا چون عامر پیششون نشسته جواب نمیده،ٱکیا بلند میشه و من میرم دیگه،عامر دستشو میگیره و ميگه نرو دلم برام تنگ شده اما ٱکیا ميگه دل من برات تنگ نشده و با عجله میره که شالش میوفته…عامر هم شال ٱکیا رو برمیداره و میره دنبالش…پایان

خلاصه داستان قسمت 3 سریال اکیا

خلاصه ی قسمت سوم سریال
کمال بیرون رستوران ایستاده که ٱکیا رو میبینه و میخواد بره پیشش اما یکدفعه عامر رو میبینه که پشت سر ٱکیا مياد…عامر به ٱکیا میگه زندگیم؟/ٱکیا برمیگرده و میگه چی میخوای؟/عامر:شالت افتاده بود و برات آوردمش و میندازه دور گردن ٱکیا و بهش میگه دوست دارم اما ٱکیا سریع سوار ماشینش میشه و میره…کمال هم با دیدن این صحنه شوکه میشه و میره
ٱکیا همش به کمال زنگ ميزنه اما کمال جواب نمیدهٱکیا میره لب ساحل پیش کمال و باهاش حرف ميزنه و میگه من عمدا نخواستم بیای اونجا چون عامر اونجا بود/کمال:عامر کیه؟من ازت پرسیدم دوست پسر نداری تو گفتی نه، اما من شما دوتا رو جلوی رستوران دیدم/ٱکیا:بین من و عامر چیزی نیست من توام همین موقع مادر ٱکیا که اتفاقی داشته از اونجا رد ميشده اکیا رو میبینه و میره پیش ٱکیا و کمال و به ٱکیا میگه:تو اینجا چکاری میکنی؟بعد هم رو به کمال میگه شما کی هستید؟ /ٱکیا دست کمال رو ميگيره و میگه:دوستپسرمه و اومدم ببینمش/ویدا:اصلا خوب نیست ٱکیا،درست نیست آدما رو الکی اميدوار کنی بعد هم رو به کمال میگه بعدا ناراحت میشید(یعنی ٱکیا ولت میکنه)ویلدان به ٱکیا ميگه شب دیر نکن عمو قادر و عامر میان خونمون و میره،اکیا میره دنبال مامانشو میگه باید از کمال معذرت خواهی کنی اما ویدا قبول نمیکنه و سوار ماشینش میشه و میرهکمال ناراحته و ميگه مامانت حق داره ما بدرد هم نمیخوریم اما ٱکیا ميگه این زندگی منه و کسی نمیتونه برام تصمیم بگیره/کمال:من دارم میرم معدن که کار کنم/ٱکیا:پس منم باهات میام و فرار میکنم😟
شب:اکیا و کمال رو قایق هستن و باهم حرف میزنن،کمال میگه:تو اگه با من بیای همه ی کارا رو باید خودت انجام بدی! نمیتونی مثل قبل بری خرید و تفریح کنی/اکیا:من فقط به تو نیاز دارم، کمال:یعنی واقعا میای؟/اکیا:میام/کمال هم خوشحال میشه که یکدفعه بارون ميگيره و کمال و اکیا میرن زیر سایه بون قایق و همدیگرو میبوسن و…🔞🙊بعدش ٱکیا و کمال میرن و رو دستاشون یه جور خالکوبی میزنن و خیلی خوشحالن.
اوزان پیش عامره و دوتا دختر میان پیششون یکی از دخترا اوزان رو با خودش میبیرهعامر هم به اون یکی دختره میگه منم یکم ديگه میام داخل مراقب باش نمیخوام مشکلی پیش بیاد
ٱکیا از امیر خداحافظی میکنه و زنگ میزنه به اوزان،اما عامر گوشی اوزان رو جواب ميده و ميگه اوزان الان تو وضعیتی نیست که جواب بده
ٱکیا با نگرانی به عامر میگه:چیشده؟نکنه باز حالش بد شده؟/عامر:آروم باش بیا مزرعه/ٱکیا:لطفا گوشی رو بده به اوزان،عامر هم گوشی رو میده به اوزان،اوزان میگه:ٱکیا من یه نفر رو کشتم😨/نشون ميده که اوزان بالای یه قبر ایستاده و همون دختری که باهاش بوده مرده و دارن قبرش میکننعامر با ٱکیا حرف میزنه و میگه نگران نباش و فقط بیا کنار اوزان باش،عامر اوزان رو میبره داخل خونه و میگه من حلش میکنم.
کمال با خوشحالی میره خونه و به خانوادش میگه بزودی باید بریم خواستگاری،اونا هم خیلی خوشحال میشن البته به جز تانر(برادر کمال) که به کمال حسودی میکنه.
اکیا سریع میره مزرعه و میخواد بره پیش اوزان که میبینه بابا و مامانش و قادر اونجان،قادر میگه دخترم اصلا نگران نباش این مسئله رو حل میکنیم،ٱکیا میره پیش اوزان،اوزان حالش بده و میگه کمکم کن
صبح میشه و کمال سریع میره یه حلقه ميخره و بعد هم رو قایق یه میز صبحانه حاضر میکنه،ٱکیا مياد اما مثل هميشه خوشحال نیست و میخواد یه چیزی به کمال بگه که کمال نمیزاره و میگه بزار اول من حرفمو بزنم بعدش تو هرچی خواستی بگو/کمال دست ٱکیا رو ميگيره و میگه:دیروز بهم گفتی که بدون نمیتونی منم بدون تو نمیتونم زندگی کنم(ٱکیا بغض میکنه و اشک تو چشماش جمع میشه)کمال ادامه میده و میگه من تا امروز از هیچی نترسیدم اما الان میترسم تو رو از دست بدم،شاید چیزی نداشته باشم که بهت بدم،اما میتونم زندگیمو بت بدم،بعدش رو به سمت ٱکیا ميگيره و میگه با من ازدواج میکنی؟/ٱکیا گریه میکنه/کمال:زودباش دیگه بله رو بگو تا بهترین روزامو با تو بگذرونم،با من ازدواج میکنی؟/ٱکیا: نه😢نمیتونم ازت جدا شم،توروخدا منو ببخش،خیلی فکر کردم اما نمیتونم همراهت بیام،حق داشتی،ما مناسب همدیگه نیستیم، من نميتونم وارد دنیای تو بشم،فراموشم کن😭ٱکیا میره و کمال در حسرتش میمونه
کمال با ناراحتی میره جلوی مغازه ی باباش که میبینه ویدا(مادر ٱکیا) اومده و داره با بابای کمال حرف میزنه و میگه از این به بعد پسرتون حق نداره مزاحم دختر من بشه/کمال میاد و میگه ویدا خانم میتونستید مستقیم به خودم بگید/ویدا بازم رو به بابای کمال ميگه: از این به بعد کمال دوروبره دختر نباشه چون دخترم با عامر کوزجواقلو نامزد کرده،فهمیدید؟/کمال:آره فهمیدم/ویدا میره و بابای کمال حالش بد ميشه
⚫شهر زونک گلداک سال 2014
کمال در معدن کار میکنه و با رییسش میرن که به کارا سرکشی کنن که یه قسمتی از معدن ریزش میکنه،کمال و چند نفر دیگه در معدن گرفتار میشنٱکیا تلویزیون رو روشن میکنه و میبینه که معدن زونک گلداک دچار مشکل شده و نگران میشه…بابای کمال هم تو ارایشگریه و اخبار رو میبینه و دوباره قلبش درد میگیره و حالش بد میشه…کمال حالش خوبه و سعی میکنه دیگران رو نجات بده و همینطور که داره دنبال بقیه میگرده میبینه آقا حقی(رییسش)بی هوش شده و زیر آوار مونده، میره کمکش میکنه و نجاتش میده،کمال به خانوادش زنگ میزنه و خبر میده که حالش خوبه…ٱکیا نگرانه و داره اخبار رو دنبال میکنه که زینب( کمال)بش زنگ میزنه و ميگه نگران نباش کمال حالش خوبه،ٱکیا هم خوشحال میشه…عامر زنگ میزنه به ٱکیا و میگه امشب با رییسای معدن شام میخوریم،همسر دوسداشتنی من میخواد منو همراهی کنه؟/ٱکیا: اگه بگم نمیخوام فرقی هم میکنه؟/عامر:فرقی نمیکنه پس آماده شو
حقی بخاطر اینکه کمال جونشو نجات داده ازش تشکر میکنه و میگه تو مهندس خوبی هستی و ميخوام شریکم بشی چون ميدونم میتونی از پس اینکار بربیای،کمال هم قبول میکنه
⚫یک سال بعد:کمال میره خونه ی حقی و باهم صحبت میکنن،حقی بش میگه هفته ی آینده یه جلسه با شرکای جدیدمون در استانبول داریم تو هم باید بری،بعد هم یه پرونده میده به کمال که توش جزئیات کارو نوشته آخر پرونده اسم شرکا نوشته شده که عامر کوزجواقلو جزو اوناستکمال با دیدن اسم عامر شوکه میشه و با ناراحتی به حقی میگه من این کارو انجام نمیدم و سریع از خونه ی حقی میره

خلاصه داستان قسمت 4 سریال اکیا

قسمت چهارم سریال
عامر خونه ی پدر و مادر ٱکیا رو خریده و همه باهم اونجا زندگی میکنند…حیدر با ذوق و شوق داره لباس میپوشه که با عامر بره به یه شام کاری اما عامر مياد و میگه من میخوام با بابام برم نیاز نیست شما بياين بعد هم میره تو اتاقش،ٱکیا میره دنبالش و میگه:خسته شدم از اینکارات که همش میخوای بگی که ما به تو وابسته ایم/emtv.hc.iranعامر:خیلی پشيمونی! اما انگار یادت رفته این خونه مال منه! در حالت عادی پدر و مادرت خونه ای ندارن،سندش دست منه،مثل تو،حیدر و ویدا جزو اون قرارداد نیستند حتی اون داداش بی عرضه ی تو،فقط بخاطر اینکه تو خواستی اجازه دادم اینجا زندگی کنن/عامر با این حرفاش ٱکیا و خانوادشو تحقیر میکنه اما ٱکیا فقط سکوت میکنه
کمال از اینترنت عکسای عامر رو نگاه میکنه که چشمش به ٱکیا و عامر میخوره و ناراحت میشه، کمال به دستش نگاه میکنه(خالکوبی که با ٱکیا انجام داده بودن رو پاک کرده)کمال حلقه ای که میخواست به ٱکیا بده رو از کشوی میزش بیرون میاره و با ناراحتی نگاش میکنه
کمال تصمیمشو عوض میکنه و به استانبول میاد
ٱکیا و دوستش یاسمن دارن باهم حرف میزنن که یاسمن یه چیزی رو تو اینترنت میخونه و سریع لبتاب رو مینده ٱکیا هم شک میکنه و لبتاب رو باز میکنه، میبینه نوشتن که عامر با نماینده ی فروشش(بانو خانم) رابطه داره…ٱکیا زنگ میزنه به عامر، عامر در حالیکه بانو کنارش خوابیده جواب میده،ٱکیا میگه برام مهم نیست چکار میکنی ولی بت گفته بودم حرف تو دهن مردم نزار،بفکر آبروی خانواده باش..عامر میگه:چون میدونم این حرفا رو بخاطر اینکه حسودی نمیکنی میگی پس آبرو برام مهم نیست و قطع میکنه.
کمال به جلسه میره اما یه نفر دیگه به نمایندگی عامر اومده و فقط سه نفر اونجا هستند،کمال میگه تعدامون چرا کمه؟/نماینده ی عامر میگه این یه جلسه ی خاصه چون ما فقط بزرگان رو دعوت میکنیم و بقیه رو به عنوان رقیب نمیدونیم/کمال هم ناراحت میشه و میگه من در این جلسه شرکت نمیکنم و بلند میشه که بره/نماینده ی عامر میگه این جلسه میتونه براتون یه شانس باشه اینو از طرف آقا عامر میگم/کمال؛اگه آقا عامر فکر میکنن من به شانس نیاز دارم پس ايشون هم به درس اخلاق نیاز دارن😂بعد هم میره
شب:عامر رو یه کشتی نزدیک ساحل پارتی گرفته و بانو رو هم آورده، ٱکیا هم ناراحت یه گوشه ایستاده.از طرفی کمال هم در ساحل هست و نزدیک به کشتی هست اما نمیدونه که پارتی عامر اونجاست..نماینده ی عامر بهش زنگ میزنه و میگه نتونستم آقا کمال رو راضی کنم
همین موقع اکیا میاد پیش عامر و دستاشو میزاره رو شونه ی عامر و میگه گفتم بهت هشدار بدم،چون امروز خبرنگارا بیشتر سمتت میان/عامر:یعنی چی؟/ٱکیا:یعنی اینکه من امشب همراه تو از این کشتی پایین نمیرم/عامر:میخوای چکار کنی؟میخوای بری؟/ ٱکیا میزنه و خودش تنها با یه قایق کوچیکتر از کشتی میره…عامر به کمال زنگ میزنه و میگه من عامر کوزجواقلو هستم/کمال:میشنوم آقا عامر/عامر:امروز با شما به توافق نرسیدیم،داشتم فکر میکردم که چکار کنیم که شما رو راضی کنیم../کمال:شما هم دارید همون اشتباه نمایندتونو میکنید،جوری صحبت میکنید که انگار روند پیشروی کارا فقط از طرف شما تعیین میشه،اگه من جای شما بودم…/عامر:جای من نیستید آقا کمال،نمیتونید باشید، قبل از جلسه بهتره همدیگرو ببینیم/کمال:نه من ترجیح میدم با شرایط مساوی در جلسه شرکت کنیم و اونموقع همدیگرو میبینیم/عامر:اگه بگم برای آشنایی همدیگرو ببینیم چی؟/کمال:اینجور ممکنه/عامر:پس فردا همدیگرو میبینیم
ٱکیا داره با قایق به ساحل نزدیک میشه که بلند میشه و یکدفعه پاش گیر میکنه به طنابا و باز میوفته توی آب،باز همون اتفاق تکرار میشه کمال میاد و پاش رو آزاد میکنه و نجاتش میده اما خودشو به اکیا نشون نمیده و از آب میره بیرون و قایم میشه که اکیا اونو نبینه..اکیا از آب بیرون میاد و همش ميگه:کمال؟ کمال؟ با خودش میگه مطمئنم خودش بود اما کمال رو پیدا نمیکنه،اکیا میره سوار ماشینش میشه و خبرنگارا هم ازش عکس میگیرناکیا با ناراحتی میره به محله ی کمال اینا و یاد 5 سال پیش میوفته که وقتی کمال داشته از خانوادش خداحافظی میکرده و از استانبول میرفته اون از دور نگاش میکرده و گریه میکرده،بعد از اینکه کمال میره زینب و لیلا، اکیا رو میبینن که داره گریه میکنه،لیلا به ٱکیا میگه چرا اومدی اينجا؟ تو کمال رو نابود کردی!! الان واسه کی داری گریه میکنی؟ واسه خودت یا کمال؟/اکیا میخواد برای لیلا توضیح بده اما لیلا میگه نمیخوام دروغاتو بشنوم،بهتره از زندگی کمال بری/ٱکیا هم با ناراحتی میره
داستان برميگرده به زمان حال:ٱکیا زنگ ميزنه به زینب و میگه کمال برگشته؟/زینب میگه نه نیومده چطور مگه؟/اکیا:اخه تو ساحل دیدمش مطمئنی نیومده؟/زینب:اره نیومده/اکیا:پس حتما من اشتباه کردم
کمال میره خونه ی لیلا..لیلا خیلی خوشحال میشه و میگه چرا لباسات خیسه؟حتما با اون روبه رو شدی؟/همین موقع اکیا میاد جلوی خونه ی لیلا/کمال با هیجان توضیح میده که باز همون اتفاق افتاد و رو دیدم اما هیچی از نفرتم کم نشده
لیلا:تو میخوای انتقام بگیری؟تو میگی هیچی از نفرتت کم نشده ولی نفرت هم یه احساسه و میگن نزدیک ترین احساس به عشقه💕تو مطمئنی که دیگه اکیا رو دوست نداری؟؟/ در همین موقع ٱکیا در میزنه و لیلا میره در رو باز میکنه و میبینه ٱکیا با لباس های خیس جلوی دره😂لیلا میگه بارون باریده یا باز دوباره افتادی تو آب؟/ٱکیا:برای بار دوم افتادم تو آب / لیلا ٱکیا رو میاره داخل و کمال میره قایم میشه اما ٱکیا میبینه که دوتا چایی رو میبینه /لیلا چایی ها رو برمیداره و میگه خب چرا اومدی؟/ٱکیا: کمال رو دیدم،اومده اینجا؟/کمال هم داره به حرفاشون گوش میده/لیلا:نیومده ولی بفرض که برگرده چی عوض میشه/ٱکیا:همه چیز،یسری چيزا هستند که من نمیتونم روشون ریسک کنم اولیش ازدواجمه،من حتی احتمال نمیدادم دیگه کمال رو ببینم،نمیخوام فکرمو بهم بریزه😟/کمال از شنيد این حرفا خیلی ناراحت میشه/لیلا:تو فکر میکنی کمال میخواد ازدواج تو رو خراب کنه! اونم بعد از 5 سال؟ عجیبه اگه کمال اسم تو رو هم یادش باشه! به تو ربطی نداره که کمال برگرده یا نه/ٱکیا هم میگه حق دارید و ميره/کمال میاد و به لیلا میگه اونموقع هم بخاطر اینکه آرامشش بهم نخوره منو ول کرد
ٱکیا میره خونه و میخواد دوش بگیره که عامر مياد و میگه شنیدم افتاده بودی تو آب! نگرانت بود/ٱکیا: پام لیز خورد افتادم/عامر:من فکر کردم بخاطر حسودی میخواستی خودکشی کنی اما اشتباه میکردم/ٱکیا: هرچی میخوای بگی زودتر بگو/عامر به ٱکیا نزدیک میشه و میگه:پنج سال شده،پنج ساله صبر کردم تا این ازدواج واقعی بشه/ٱکیا:من به این ازدواج محکوم شدم انتظاری از من نداشته باش/عامر:منم محکوم به توام/عامر ميخواد به ٱکیا نزدیک شه وباهاش باشه اما ٱکیا هولش میده و میگه تو منو با زندانی کردن داداشم تهدید کردی/عامر:بابا و مامانت اینکارو کردن اونا تورو قربانی کردن،تو رو به من فروختن/ٱکیا هم یه سیلی به عامر میزنه و میگه خدا لعنتت کنه/عامر:اگه میخوای میتونیم همه چیز رو عوض کنیم تا داداشت بره زندان/ٱکیا: دست از سرم بردار/عامر:تو پنجمین سالگرد ازدواجمون این شرایط تغییر میکنه و تو واقعا زنم میشی
صبح: کمال میره پیش خانوادش و همه از دیدنش خوشحال میشن.

 

همچنین :

این مطلب در سایت منتشر شده است.

0 0 0 Related Articles مهر 03, 1396 مهر 03, 1396 مهر 03, 1396 One Comment

ممنونم بابت مطالب مفیدی که قرار میدید!

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اخبار داغ روز اخبار سیاسی روز سایت هندوانه وابسته به هیچ حزب و گروه سیاسی نیست و هیچگونه خبری توسط ما ایجاد نمی شود و متن خبرهای دریافتی به هیچ عنوان عوض نمی گردند. سایت هندوانه یک جستجوگر و موتور هوشمند خبری است که بصورت خودکار صدها خبر را روزانه از سایت های خبری موثق دریافت می کند. سایت هندوانه به کاربران کمک می کند تا از بین دها سایت خبری و ده ها هزار خبر، خبرهای مورد علاقه خود را در زمان کمتری و براحتی بیابند.

راه های تامین آهن مورد نیاز بدن رابشناسید! رایج ترین نوع کم خونی یا آنمی، در واقع کاهش تعداد گلبول های قرمز خون است که در اثر کمبود آهن اتفاق می افتد. وقتی به اندازه کافی آهن به شما نرسد، بدن نمی تواند به اندازه کافی هموگلوبین تولید کند. هموگلوبین، ماده ای است در گلبول های قرمز که امکان حمل اکسیژن به بافت های بدن را
آیا اسفنج ظرفشویی نیاز به ضد عفونی شدن دارد؟ شما هم جزو کسانی هستید که اسفنج ظرفشویی تان را ضدعفونی می کنید؟ شستن اسفنج کار اشتباهی است، ما آن را تضمین می کنیم. در واقع، اصلا نباید اسفنج ظرفشویی را ضد عفونی کنید. مطالعه ای که اخیرا در مجله گزارش های علمی (Scientific Reports) منتشر شده، کاملا واضح بیان کرده که تنها راه خلاص شدن از
فواید و مضرات مصرف چغندر چغندر سرشار از مواد مغذی سالم است، که از آن جمله می توان به پنج ویتامین ضروری، کلسیم، آهن، پتاسیم، و پروتئین اشاره کرد. اما این ماده غذایی می تواند عوارض جانبی شگفت انگیزی نیز داشته باشد. چغندر حاوی سطوح بالای عوامل آنتی اکسیدانی و ضد التهابی است، که مطالعات نشان داده اند ممکن است به کاهش خطر
طرز تهیه ترشی لبو با آمدن فصل پاییز و شروع اضافه شدن ترشی به وعده های غذایی خانواده ها، شاید بد نباشد این ترشی خوشمزه راتهیه کنید. در ادامه دستور تهیه ترشی لبو را بخوانید. مواد لازم لبو (چغندر) 1 کیلو نمک به میزان لازم سرکه سفید به میزان لازم آب 2 لیوان طرز تهیه: لبوها را بشویید و داخل قابلمه
شایعات غذایی را بشناسید! شایعات غذایی که تعدادی از آن ها را قبلاًً معرفی کردیم همان باورهای غذایی غلطی هستند که عموم مردم به آن ها باور دارند ولی از نظر علمی هیچ پشتوانه ای ندارند. در مطلب زیر با برخی از این عادت های غلط آشنا شوید. ۱– خوردن چربی شما را چاق می کند، پس برای کم کردن وزن
اثرات مثبت و منفی نوشیدن سرکه سیب را بشناسید! ، سرکه سیب یکی از محصولات پر استفاده در جهان است. این ماده برای بهبود عطر و طعم غذا در آشپزی استفاده می شود و همچنین از چاشنی های محبوب برای سالاد است. نوشیدن سرکه سیب حتی زمانی که رقیق شده است، برای افرادی که به اولسرها یا دیگر اختلالات دستگاه گوارش مبتلا هستند، توصیه نمی شود، زیرا
چگونه گوشی های قاچاق را تشخیص دهیم؟ اگر بخواهید گوشی تلفن همراه بخرید ممکن است اسیر شیادان و قاچاق فروشان شده و پولتان به هدر رود. گمرک ایران دو روش را برای استعلام گوشی های همراه برای قاچاق یا غیرقاچاق بودن معرفی کرده که در آستانه اجرای طرح رجیستری رای کاربران بسیار کارآمد خواهد بود. در ادامه بخوانید: با اعلام زمان قطعی برای اجرای
چگونه از سرماخوردگی جلوگیری کنیم؟ این روزها احتمال اینکه مردم سرما خورده و یا به آنفلوآنزا مبتلا شوند، بسیار زیاد است تا جایی که بسیاری از آنها برای پیشگیری به سراغ واکسن آنفلوآنزا می روند. قرار دادن دست ها روی پیشخوان فروشگاه ها و یا گرفتن میله اتوبوس ها، اولین مرحله در ابتلا به سرماخوردگی و یا آنفلوآنزا هستند. در ادامه بیشتر بخوانید:
چرا صبح ها خواب می مانید؟ احساس خواب آلودگی و خستگی در ابتدای صبح تقریبا برای همه ی ما آشناست. گاهی بااینکه شب ها زود به رختخواب می رویم و حدود ۸ ساعت می خوابیم، باز که صبح از خواب بیدار می شویم، احساس خستگی می کنیم؛ انگار به اندازه ی کافی نخوابیده ایم. بعضی اوقات خستگی صبحگاهی از علل متفاوت دیگری همچون به
قارچ های جادویی افسردگی را درمان می کنند! دانشمندان ماده ای را در قارچ های جادویی شناسایی کرده اند که با قابلیت تنظیم مجدد مغز، می توانند افسردگی را درمان کنند. در مطلب زیر بیشتر بخوانید: بر اساس گزارش تلگراف، یک مطالعه جدید نشان می دهد که یک ماده شیمیایی روانگردان که در این قارچها که به قارچ های جادویی(Magic mushroom) معروف هستند وجود دارد
طرز تهیه خوراک سیب زمینی با سس آلفردو در مطلب زیر طرز تهیه خوراک سیب زمینی با سس آلفردو را ذکر کرده ایم. در ادامه بخوانید: مواد لازم سیب زمینی درشت 5 عدد پیاز 1 عدد هویج 2 عدد سیر 2 حبه برگ بو 2 عدد خامه 1 لیوان کره 3 قاشق غذاخوری روغن 1 قاشق غذاخوری نمک و فلفل به مقدار لازم طرز تهیه
تبلیغات متنی